شعار بهشتی بهشتی، طالقانی را تو کشتی توسط چه کسانی ساخته شد؟

شعار بهشتی بهشتی، طالقانی را تو کشتی توسط چه کسانی ساخته شد؟

گروه هوش مصنوعی: بعد از رحلت زنده یاد آیت ا... سیدمحمود طالقانی، بخشهایی از نیروهای سیاسی جامعه این رویداد را به یکدیگر منتسب ساختند! قسمتی از این اتهامات، متوجه سازمان موسوم به مجاهدین خلق بود که با از میان برداشتن طالقانی، مسئولیت مرگ او را متوجه جریان خط امام و حزب جمهوری اسلامی ساخته و اهتمام در سو استفاده سیاسی از این مقوله دارد.


به گزارش گروه هوش مصنوعی به نقل از خبر آنلاین روزنامه جوان نوشت: جالب اینجاست که دراین میان، چهره هایی شناخته شده از فرزندان آیت ا...، سخنی از مشکوک بودن رحلت وی به میان نمی آوردند و در اظهارات شفاهی و مکتوب خویش آنرا معلول علل دیگری چون: شکنجه ها، رنج ها و پرکاری وی در دوره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی می دانستند.

طرح مسئله

از نخستین ساعات انتشار خبر رحلت زنده یاد آیت ا... سید محمود طالقانی در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸، موجی از شایعات در باب طبیعی نبودن درگذشت وی از جانب مخالفان نظام اسلامی و بخصوص گروه موسوم به مجاهدین خلق، برساخته و انتشار یافت، این در حالی بود که در جامعه، جمع کثیری از مردمی که به غیرعادی بودن رحلت آیت ا... اعتقاد داشتند، گروه فوق آمده را عامل این رخداد می دانستند! همچون نکاتی که به این انگاره دامن می زد، عملیات روانی منافقین مقابل جریان خط امام، مؤسسان حزب جمهوری اسلامی و شخص شهید آیت ا... دکتر سیدمحمد بهشتی، در انتساب رحلت آیت ا... طالقانی به آنان بود. همگان شاهد بودند که به گاه میتینگ های این گروه و حتی در بعضی جلسات سخنرانی آیت ا... بهشتی، شعار «بهشتی، بهشتی، طالقانی رو توکشتی» از دهان اعضا و سمپات های این گروه نمی افتاد! امری که بعد از شهادت نخستین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی از جانب امام خمینی بعنوان یکی از مصادیق مظلومیت ایشان مورد اشارت و مذمت قرار گرفت. قشر یاد شده از جامعه ایران که درگذشت طالقانی را مشکوک می دانستند، اعتقاد داشتند از اعضاء منافقین که در دوران حیات این عالم مجاهد از هرگونه مصادره به مطلوب نام، احترام و پیشینه وی ابا نداشتند، هیچ بعید نیست که طی عملیاتی دقیق و حساب شده وی را میان برداشته باشند و آنرا وسیله نفاق افکنی و ایراد بهتان به یاران امام خمینی قرار دهند؛ چنانکه در عمل نیز این صورت گرفت و حتی تابحال نیز این رویکرد بازهم از جانب بقایای جدید و قدیم این گروه و اَقمار و اَشباه آنان جریان دارد.

بازطرح یک بهتان در صحن مجلس شورای اسلامی

بعد از تشکیل نخستین دوره از مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۵۹، این بهتان بار دیگر و به هنگام رأی گیری در باره اعتبارنامه یکی از نمایندگان عنوان شد. موضوع از این قرار بود که به هنگام مخالفت برخی نمایندگان با اعتبارنامه ابوالقاسم حسینجانی نماینده بندر انزلی در مجلس اول، برخی نمایندگان اظهار داشتند که وی طی یک سخنرانی طولانی در دانشگاه گیلان اعلام نموده است: «پدر طالقانی را به شهادت رساندند تا خودشان رییس مجلس خبرگان شوند!.» (شایان ذکر است که رییس منتخب مجلس خبرگان قانون اساسی آیت ا... حسینعلی منتظری و رییس عملی آن آیت ا... سیدمحمد بهشتی بود). این انگاره، بس غیرمنطقی به نظر می رسید؛ چه رییس مجلس خبرگان قانون اساسی بعد از افتتاحیه آن در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ انتخاب شد، اما درگذشت آیت ا... طالقانی در ۲۲ روز بعد از آن، یعنی در ۱۹ شهریور همان سال رخ داد. در این نشست مهدی کروبی نماینده الیگودرز و شهید عبدالحمید دیالمه نماینده مشهد، در کسوت جدی ترین معترضان به تصویب اعتبارنامه حسینجانی ظاهر شدند و تاکید داشتند که لازم است تا نوار سخنرانی نامبرده برای نمایندگان پخش شود تا جمله آنان در جریان نحوه ایراد این بهتان قرار گیرند. این رویداد در مطبوعات آن دوره بازتابی نسبتاً نمایان داشت و جلب توجه کرد.

فرزندان آیت ا... طالقانی و اذعان به طبیعی بودن مرگ آیت الله

دراین میان و به بهانه طرح این مدعا فردی به نام اسکندر دلدم که در زمره روزنامه نگاران گروه مطبوعاتی «اطلاعات» قلمداد می شد، به بهانه طرح این مورد در نخستین روزهای افتتاح مجلس اول، در کتابی تحت عنوان «آیت ا... طالقانی، رحلت یا شهادت» بار دیگر موضوع را به عرصه فرهنگ و سیاست کشاند. نامبرده که قبل از آن کتابی به نام «زندگی و مبارزات پدر طالقانی» را منتشر ساخته و به سبب استقبال جامعه از این دست یادمان ها در آن دوره، به حق التألیف خوبی نیز دست یافته بود، کتاب دیگر خود را نیز به این مقوله اختصاص داد. (این دو کتاب به طور عمده بدون عمق پژوهشی و به طور عمده نوعی جمع آوری مطالب از مطبوعات و جراید وقت بود) جالب اینجاست دلدم دهه ها بعد و به هنگام اقامت در خارج از کشور نوشتاری انتشار داد که مضمون آن حکایت کننده از این بود او اعتقاد چندانی به اندیشه و کارکرد آیت ا... طالقانی نداشته و تنها از باب بار ژورنالیستی موضوع، بدان پرداخته است.
القصه، وی در «آیت ا... طالقانی، رحلت یا شهادت» و برای پی جویی مشکوک بودن درگذشت مرحوم طالقانی به سراغ دو نفر از فرزندان وی یعنی اعظم و ابوالحسن طالقانی می رود و از آنان مکتوباتی گرفتن می کند که در خلال آنها آن دو مرگ پدر را طبیعی و معلول عواملی چون: تحمل فشارهای دوران مبارزه، مشاهده رنج مردم، پُرکاری در دوره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مواجهه با دشمنان خارجی انقلاب اسلامی، ریشه یابی برخی مشکلات موجود و عملکرد بعضی از مسئولان مملکت و مواردی از این قبیل می دانند و با سپری شدن نزدیک به یک سال، سخنی از مرگ مشکوک و ترور احتمالی آیت ا... به میان نمی آورند. مکتوب اعظم طالقانی در این خصوص، به ترتیب پی آمده است:
«اگر دوران زندگی پدر را بررسی نماییم بهتر می توانیم علت «شهادت» به معنای واقعی او را از بطن زندگی اش درک نماییم. مردی که حدود ۴۰ سال در صحنه مبارزه و سیاست از ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۸ و همه جور فراز و نشیب زندگی را تحمل کند و آن زندان و تبعید را و بعد هم بعد از انقلاب... مسئله رنجی که برای از دست دادن فرزندان مبارز این اجتماع و رنجی که از زندگی مردم می برد... سالی که در تبعید بودند دیدیم که شب و روز استراحت ندارد و دائم در فکر است... به ما که به دیدارش رفته بودیم سال ۱۳۵۱ می گفت شما فرزندان من نیستید، فرزندان من آنهایی هستند که می دوند و شهید می شوند و... تا ۱۰ ماه پیش از فوت در زندان بود و تا آخرین لحظات که می شد، رژیم ایشان را در بند نگه داشته بود. بعد از انقلاب باید توجه داشت که وقتی یک انقلاب روی می دهد، فشاری که روی پیشتازان انقلاب می آید، شاید متوجه دیگران نباشد. بعد از انقلاب ایشان فرصت نمی کرد حتی به خانواده اش سر بزند و... مشکلات و درد و رنج و ناراحتی و بدبختی مردم و... دشمنان خارجی انقلاب و توطئه هایی که در جریان بود در داخل مملکت و بخصوص که ایشان مدارکی هم به دست آورده بودند و ریشه توطئه را هم پیدا کرده بودند... عملکرد برخی از مسئولان مملکت و خودخواهی ها و بار هر چه بیشتر مسئولیت به دوش ایشان که هر روز بامداد زود به مجلس خبرگان می رفتند و شب از ۱۰ شب تا ۱۲ شب نامه های مردم را رسیدگی می کرد و از ۱۲ شب به بعد هم با مسئولان مملکتی و نمایندگان خارجی گفتگو داشتند و بعد هم قرص اعصاب بخورد و دو سه ساعتی بخوابد و مشخص است که شخصی با چنین مشکلاتی نمی تواند دوام بیاورد... و می شود گفت ایشان از ناراحتی ها و رنج ها که از تحمل ایشان خارج شده بود از زندگی دنیا برای همیشه راحت شد و به سمت ا... پیوست.»
مکتوب ابوالحسن طالقانی نیز به این قرار است:
«در پاسخ شما در ارتباط با شایعات و اظهارنظرهای مختلف در مورد فوت پدر همانطور که در یکی از مصاحبه هایم نظر خودم را اعلام داشتم، معتقدم فشار کار و فعالیت شبانه روزی ایشان با داشتن کسالت و بی توجهی به آن و عدم مراجعه به پزشک و شرکت در مجلس خبرگان که به تعبیر خودشان، چون کوهی بر پشتم سنگینی می کند و هرگاه از آن مجلس باز می گشتند خسته تر از تمام وقت به نظر می رسیدند، در هر صورت همه این مسایل مؤثر بوده با عنایت به سال ها زندان و تبعید ابوالحسن طالقانی.»
جالب اینجاست که دلدم بعد از گرفتن این دو داوری مکتوب، به سراغ مرحوم ولی ا... چهپور پدر عروس آیت ا... طالقانی (پدر همسر محمدرضا طالقانی) که وی به هنگام درگذشت در منزل وی اقامت داشت نیز می رود و با دریافت خاطرات وی و انتشار آن در ادامه گواهی های فوق آمده بر عادی و طبیعی بودن داستان مرگ آیت ا... بیشتر صحه می گذارد.

کلام آخر

شرایط سیاسی ربع قرن اخیر ایران، محملی بود برای بهانه تراشی دشمنان نظام اسلامی از تمام چیز برای ضربه زدن بدان. در چنین شرایطی، استخدام شیوه منافقین در انتساب مرگ آیت ا... طالقانی به جریان حامی نظام اسلامی و ولایت فقیه مجدداً در دستور کار تعدادی از عناصر و جریانات غرضمند قرار گرفت. دراین میان برخی رسانه ها و بخصوص در فضای مجازی، مطالب سست و بی اساس فراوانی را در این مورد تولید و منتشر نمودند. مهم ترین خصیصه آنها اینست که هیچ یک بر دیگری انطباق ندارند و جملگی بر نوعی حدس و گمان استوار شده اند. منطق این گونه سخن پراکنی ها، نور افشاندن بر حقیقت نیست، بل ایجاد تردید و بدگمانی به شکلی است که حتی تکذیب های بعدی نیز تاثیری در حل آن نداشته باشد! در واقع اظهار این سخنان و به روز شدن ورژن های قدیمی آن هدفی جز غوغاسالاری و تیرگی فضای سیاسی ندارد؛ آن نیز در موضوعی که در وضعیت فعلی راهی جهت بررسی و طبعاً نقض و ابرام آن نیست، این در حالیکه در همین دوره نیز پاره ای از مسئولان وقت، بازهم بر طبیعی بودن درگذشت طالقانی صحه نهاده اند. بعنوان نمونه هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت در گفت وشنود با کتاب ماه فرهنگی- تاریخی یادآور (شماره های ۹- ۱۰- ۱۱- ۱۲)، اعلام نموده است:
«ما جزو نخستین کسانی بودیم که همان نصف شب بالای سر جنازه ایشان حضور پیدا کردیم. نمی دانم آقای چهپور بود یا آقای بسته نگار که تلفن زد و خبر را داد. ساعت حدود ۱۲ بود که به من زنگ زدند مهندس تاجر را خبر کنید... اولاً می دانید که ایشان ناراحتی قلبی و دیابت داشت، سیگار هم می کشید. جالب بود، می دانست مهندس تاجر از سیگار خوشش نمی آید، جلسه که داشتیم، می گفت من می روم بیرون سیگار می کشم. به نظر بنده، مرگ ایشان طبیعی بود. پزشک هم آوردند و تشخیص داد که سکته کرده اند. در مورد شخصیت های بزرگ، این نوع شایعات طبیعی است.»
حتی محمد مدیر شانه چی که در سالیان اقامت در خارج از کشور مطالبی در باب مشکوک نمودن درگذشت آیت ا... بیان داشته بود، در گفتگو با منبع فوق آمده به نکات پی آمده اشارت برده است:
«من البته هیچ حرف قطعی ای ندارم، چون اساساً نمی توانستم از ماوقع اطلاع دقیقی داشته باشم و در ساعت درگذشت ایشان از منزل آقای شهپور (چهپور) بیرون آمده بودم. آن چه گفته ام، پاره ای حدسیات و با این حال ابهامات بود، والا خبر دقیق ندارم... من رفتم منزل و شام خوردم و خواستم استراحت کنم که تلفن زنگ زد، بیا آقا حالش خوب نیست و شاید هم به من اطلاع داد که از دنیا رفته! درست یادم نیست. من اول مطلب را جدی نگرفتم و گفتم اگر چنین چیزی باشد، در محل سر و صدا بلند می شود، چون منزل ما با منزل آقای شهپور بیشتر از ۵۰۰ متر فاصله نداشت. تلفن دوم و سوم که شد، فکر کردم قاعدتاً باید چیزی شده باشد. در عین ناباوری بلند شدیم، رفتیم و دیدیم، جنازه آقا آن وسط است و دخترشان وحیده و شوهرش آقای مخلصی هم هستند. سراغ از شهپور گرفتیم، گفتند رفت دنبال دکتر شیبانی! ایشان که آمد، گفتیم اولاً این دور و اطراف سه تا بیمارستان است بعد هم تو چرا سریع به من که همسایه ات هستم خبر ندادی؟ گفت اولاً اگر به تو خبر می دادم چه کار می خواستی بکنی؟ ثانیاً هر دکتری را هم نمی توانستم بالای سر ایشان بیاورم... این اسباب تردید نه فقط جهت من که برای خیلی ها شد، در هر صورت این امکان وجود داشت که در چنین شرایط حساسی، بهتر و سریع تر عمل شود.»
17302

منبع:

1405/06/25
12:41:44
5.0 / 5
3
مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۱
گروه هوش مصنوعی
iagrp.ir - مالکیت معنوی سایت گروه هوش مصنوعی متعلق به مالکین آن می باشد