ردپای هوش مصنوعی در عملیات های آمریکا و اسرائیل از ترور سیدحسن نصرالله تا جنگ با ایران گروه هوش مصنوعی: سجاد عابدی، کارشناس مسایل بین الملل با حاضر شدن در کافه خبر خبرآنلاین به بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر شناسایی اهداف نظامی، تحلیل داده های اطلاعاتی و جنگ روایتها تا نقش آن در دیپلماسی عمومی، قدرت نرم کشورها و رقابت راهبردی آمریکا و چین و چالش های حقوقی و اخلاقی استفاده از هوش مصنوعی در میدان نبرد پرداخته است. خبرآنلاین - محمد عارف معزی: هوش مصنوعی در سالهای اخیر به یکی از مهم ترین مؤلفه های قدرت در حوزه نظامی، امنیتی و بین المللی تبدیل گشته است. ارتش های بزرگ جهان با تأکید بر سامانه های هوشمند، تحلیل داده های اطلاعاتی، تصاویر ماهواره ای و شناسایی اهداف، سرعت و دقت تصمیم گیری را افزایش داده اند. در کنار میدان نبرد، هوش مصنوعی به ابزاری مؤثر در جنگ روایت ها، دیپلماسی عمومی و افزایش قدرت نرم کشورها هم بدل شده است.با این حال، وابستگی فزاینده به الگوریتم ها نگرانی هایی درباره ی خطاهای محاسباتی، لطمه به غیرنظامیان و خلأهای حقوقی و اخلاقی به وجود آورده است. کارشناسان باور دارند رقابت آمریکا و چین در عرصه هوش مصنوعی می تواند موازنه قدرت جهانی و نظم بین الملل را دگرگون کند. در این بین، مهم ترین فرصت برای کشورها استفاده از هوش مصنوعی در تقویت زیرساخت های امنیتی، نظامی و دیپلماتیک است و مهم ترین تهدید هم احتمال تشکیل سامانه های خودمختار و نبود چارچوب های حقوقی مؤثر برای کنترل آنها به حساب می آید.به همین منظور سجاد عابدی، کارشناس مسایل بین الملل میهمان ما در کافه خبر خبرآنلاین شد تا در گفتگویی صمیمانه اما تحلیلی و تأمل برانگیز به بررسی نقش فزاینده هوش مصنوعی در جنگ های مدرن، تحولات امنیتی و آینده نظم بین الملل بپردازد.در این گفتگو از تأثیر هوش مصنوعی بر شناسایی اهداف نظامی، تحلیل داده های اطلاعاتی و جنگ روایتها تا نقش آن در دیپلماسی عمومی، قدرت نرم کشورها و رقابت راهبردی آمریکا و چین سخن گفته شد. همینطور چالش های حقوقی و اخلاقی استفاده از هوش مصنوعی در میدان نبرد، احتمال افزایش خطاهای محاسباتی و جنایات جنگی، آینده تصمیم سازی دولت ها با اتکا به سامانه های هوشمند و مهم ترین فرصت ها و تهدیدهای این فناوری برای آینده جنگ ها و روابط بین الملل مورد بحث و بررسی قرار گرفت.در ادامه مشروح گفتگوی سجاد عابدی را در خبرگزاری خبرآنلاین می خوانید؛ قدرتمندترین شرکتهای هوش مصنوعی دنیا، بی سروصدا درحال تغییر معادلات جنگ هستند*** در ماه های اخیر قراردادها و همکاریهای پنتاگون با شرکتهای بزرگی مانند پلنتیر و پرپلکسیتی مورد توجه قرار گرفته است. هوش مصنوعی امروز دقیقا چه نقشی در جنگ های مدرن ایفا می کند و چرا ارتش های بزرگ تا این اندازه به آن وابسته شده اند؟ ببینید، یکی از شرکتهای خاموش و اثرگذار که حال در جهان واقعا مورد توجه و بررسی قرار گرفته، شرکت «پلنتیر» آمریکاست که بنظر می رسد به سمتی حرکت می کند که ماهیت آن شبیه NSA، یعنی آژانس امنیت ملی آمریکا، شود.مهم ترین نکته ای که درباره ی شرکت پلنتیر میتوان بیان کرد و از دید من این شرکت را به الگوریتم اصلی هوش مصنوعی در ساختار امنیتی و دفاعی آمریکا تبدیل نموده، اینست که هوش مصنوعی به سمتی درحال حرکت است که آینده عصر انسان، حریم خصوصی و حتی ساختارهای دموکراتیک را در فضای بین الملل تحت تأثیر قرار خواهد داداین شرکت داستان پیچیده ای دارد. از روز تأسیس خود در سال ۲۰۰۳ توسط یکی از بنیان گذاران شرکت پی پال، یکی از اصلی ترین و اولین مشتریان بزرگ آن، سازمان سیا بود. این شرکت بعد از تأسیس، با همکاری بازوی اقتصادی سیا حدود یک و نیم میلیون دلار بودجه دریافت کرد تا اولین پروژه خود با نام «گاتهام» را راه اندازی کند.پروژه گاتهام، پروژه ای خیلی پیچیده بود که با حجم عظیمی از داده های ساختاریافته و غیرساختاریافته، همچون اسناد، تصاویر ماهواره ای، داده های پهپادها، هواپیماهای جاسوسی و اطلاعات جمع آوری شده در سطح زمین، فعالیت خودرا شروع کرد و تقریبا میتوان گفت به بازوی تحلیل اطلاعاتی سازمان سیا تبدیل شد؛ خصوصاً در خیلی از موضوعات، همچون جنگ های نظامی.نکته جالب درباره ی این شرکت آنست که کم کم به جایگاهی رسید که گویی هیچ چیز برای آن پنهان نیست. برای توضیح این مساله میتوان به سال ۲۰۲۳ اشاره کرد؛ زمانیکه هالیوود فیلمی با عنوان Heart of Stone ساخت. در این فیلم، تقریبا میتوان گفت از پروژه گاتهام پرده برداری شد. در آنجا هیچ چیز پنهان نبود؛ مسیرها، استراتژی ها، تماسهای تلفنی و تقریبا همه چیز در دسترس قرار داشت.اما پروژه گاتهام پایان کار نبود. این شرکت به سمتی حرکت کرد که تنها به حوزه های نظامی و امنیتی محدود نشود. در ادامه، پروژه دیگری با نام «فاندری» طراحی کرد و با شرکتهای خصوصی و تجاری فعال در عرصه اطلاعات و امنیت قرارداد بست.در واقع، تلفیقی از دولت و بخش خصوصی شکل گرفت. اگر وظیفه گاتهام جمع آوری داده ها و انجام بخشی از تحلیل ها بود، پروژه فاندری در قسمت خصوصی امکان دسترسی به این اطلاعات را فراهم می کرد و آنها را با داده های دیگر تطبیق می داد و تحلیل های مختلفی، همچون تحلیل های اقتصادی و روندهای بازارهای بورس جهانی، عرضه می کرد.اما در ژانویه ۲۰۲۵، این شرکت قراردادی با پنتاگون امضا کرد که «پروژه ماون» نام داشت. ما آثار این پروژه را در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۳۹ روزه به خوبی مشاهده کردیم.هوش مصنوعی، ماشین جنگی جدید ارتش آمریکاپروژه ماون، پروژه ای بود که سه شرکت در پشت آن قرار داشتند. یکی پلنتیر، دیگری متا و سومی شرکت اوپن ای آی. این نام اقتباس شده از «سنگ های بینا» در رمان ارباب حلقه ها بود؛ سنگ هایی کروی که گفته می شد امکان مشاهده آینده را فراهم می کنند.ترکیب این سه شرکت، گروهی را با عنوان «Task Force ۲۰۱» تشکیل داد و حتی یک گروهبان آمریکایی هم به عنوان مسئول آن انتخاب شد. این ساختار جدید در عمل به صورتی ماشین جنگی آمریکا تبدیل شد.در این پروژه، تقریبا تمامی داده ها و کلان داده های موجود در سطح جهان تجمیع شد. وظیفه آن تحلیل اطلاعات و عرضه الگوریتم های نظامی، امنیتی و عملیاتی به ارتش آمریکا بود.اما ماون هم به همین جا ختم نشد. در ژوئن ۲۰۲۵، حدود سه یا چهار هفته بعد از شروع جنگ اسرائیل و غزه، این مجموعه بصورت رسمی اعلام نمود که سه پلت فرم برای اسرائیل طراحی نموده است.این سه پلت فرم شامل «Lavender»، «Gospel» و «Where’s Daddy» بودند. سامانه «Where’s Daddy» بیشتر در جنگ غزه مورد استفاده قرار گرفت و در عمل به موتور هدف گیری و کشتار تبدیل شد.در مقابل، «Lavender» و «Gospel» بیشتر برای تحلیل داده ها و شناسایی اهداف مورد استفاده قرار می گرفتند. یکی از مهم ترین کارکردهای آنها، که بعدها در مطالبی مانند شهادت سید حسن نصرالله، شهید هاشم صفی الدین و سایر فرماندهان مقاومت عنوان شد، انجام عملیات تقاطع گیری اطلاعاتی بوسیله هوش مصنوعی بود.به این معنا که داده های مختلف به سامانه داده می شد، سامانه میان آنها ارتباط برقرار می کرد، الگوها را شناسایی می کرد و در نهایت به نقطه زنی و تعیین اهداف می رسید.اما مهم ترین نکته ای که درباره ی شرکت پلنتیر میتوان بیان کرد و از دید من این شرکت را به الگوریتم اصلی هوش مصنوعی در ساختار امنیتی و دفاعی آمریکا تبدیل نموده، اینست که هوش مصنوعی به سمتی درحال حرکت است که آینده عصر انسان، حریم خصوصی و حتی ساختارهای دموکراتیک را در فضای بین الملل تحت تأثیر قرار خواهد داد.*** در بین شرکت هایی که نام بردید، فکر می کنم شرکت «پرپلکسیتی» هم در همین مسیر حرکت می کند. بله، آن شرکت هم در این راستا حرکت می کند؛ اما عرض می کنم که قدرتمندترین شرکتی که حال از آن نام برده می شود و متاسفانه اطلاعات چندانی هم از آن در دسترس نیست، همین شرکت پلنتیر است. این مجموعه بصورت خیلی خاموش و بی سروصدا درحال پیشروی است و از دید من یکی از مهم ترین بازیگران پنهان عرصه هوش مصنوعی در جهان به حساب می آید. کشوری که اطلاعات بیشتری داشته باشد، دست برتر جنگ های آینده را خواهد داشت*** هوش مصنوعی چه طور در شناسایی اهداف، تحلیل داده های اطلاعاتی، تصاویر ماهواره ای و تصمیم سازی نظامی مورد استفاده قرار می گیرد و آیا می تواند موازنه قدرت در جنگ ها را تغییر دهد؟ بله. ببینید، همان گونه که عرض کردم، هوش مصنوعی درحال اثرگذاری بر مفاهیمی همچون انسانیت، حریم خصوصی و حتی ساختارهای دموکراتیک در جهان است.هوش مصنوعی یا Artificial Intelligence که امروز در ادبیات بین المللی از آن یاد می شود، فضایی است که بر مبنای داده هایی که در اختیار آن قرار می گیرد، برای شما الگوریتم طراحی می کند. بر پایه یک نقشه راه (Roadmap)، یک جدول زمانی (Timeline) و یک برنامه زمان بندی مشخص، مسیر حرکت را تعیین می کند و در قالب گامهای متوالی، هر آن چه را که از آن بخواهید، طراحی و ارائه می کند.اینکه آیا می تواند موازنه قدرت را برهم بزند یا خیر، از دید من پاسخ کاملا مثبت است. معتقدم در عصر کنونی روابط بین الملل و در فضایی که امروز بر جهان حاکم است، دو مؤلفه اساسی وجود دارد. نخست این که ما در عصر رسانه زندگی می نماییم و دوم این که جنگ امروز، بیشتر از هر چیز، جنگ اطلاعات است.کشورهای قدرتمند، کشورهایی هستند که اطلاعات بیشتری در اختیار دارند. هرچه حجم اطلاعات یک کشور بیشتر باشد، قدرت تحلیل و تصمیم سازی آن هم افزایش می یابد. زمانیکه اطلاعات گسترده ای در اختیار باشد، بر پایه فناوری های پیشرفته ای که طراحی شده اند، فرایندهای داده کاوی (Data Mining) شکل می گیرد و از دل این داده کاوی ها الگوریتم هایی استخراج می شود که مبنای تصمیم گیری قرار می گیرند. هوش مصنوعی بر مبنای داده ها، مسیر رسیدن به هدف را طراحی می کندما به طور معمول هوش مصنوعی را به دو یا سه سال گذشته نسبت می دهیم، در حالیکه اگر از من سؤال شود، خواهم اظهار داشت که هوش مصنوعی مربوط به ۱۵ یا حتی ۲۰ سال پیش است. همانطور که عرض کردم، شرکتی مانند پلنتیر از سال ۲۰۰۳ فعالیت خودرا آغاز نموده استاستفاده از این الگوریتم ها، چه در داده های ساختاریافته و چه در داده های غیرساختاریافته، بستگی به حوزه و دسته بندی مورد استفاده دارد. اما سرانجام، هدفی که طراحی می کنید، بر بستر هوش مصنوعی و بر اساس اطلاعاتی که در اختیار سیستم قرار می گیرد، خیلی سریع تر، دقیق تر و هدفمندتر قابل دستیابی خواهد بود.این هدف می تواند یک هدف انسانی باشد، می تواند یک عملیات نظامی باشد و حتی می تواند تغییر یک ساختار سیاسی یا اجتماعی را دنبال کند؛ همان گونه که در ونزوئلا و برخی کشورهای دیگر شاهد چنین روندهایی بوده ایم.نکته مهم اینست که ما به طور معمول هوش مصنوعی را به دو یا سه سال گذشته نسبت می دهیم، در حالیکه اگر از من سؤال شود، خواهم اظهار داشت که هوش مصنوعی مربوط به ۱۵ یا حتی ۲۰ سال پیش است. همانطور که عرض کردم، شرکتی مانند پلنتیر از سال ۲۰۰۳ فعالیت خودرا آغاز نموده است. این یعنی آمریکا از بیشتر از دو دهه قبل درحال کار روی ساختارهای هوش مصنوعی، تحلیل داده و الگوریتم های تصمیم ساز بوده است.حتی برخی رخدادهایی که در لیبی صورت گرفت هم از دید من قابل پیوند با تکنولوژی های جدید و زیرساخت های مبتنی بر هوش مصنوعی است. بنابراین، ما با پدیده ای مواجه نیستیم که صرفا محصول چند سال گذشته باشد؛ بلکه با روندی مواجه هستیم که سال ها برای آن سرمایه گذاری، برنامه ریزی و زیرساخت سازی شده است. برای فاجعه مدرسه میناب دو سناریو مطرح است...*** برخی تحلیلگران حملات آمریکا به اهداف غیرنظامی، همچون حمله به مدرسه شجره طیبه میناب را نتیجه اتکای بیش از اندازه به سامانه های هوش مصنوعی و خطاهای الگوریتمی می دانند. تا چه اندازه این تحلیل را قابل قبول می دانید؟ ببینید، اعتقاد من بر علم و ساینس است. از دید من، علوم مهندسی، ریاضیات و سامانه های برپایه فناوری در اصل اشتباه نمی کنند؛ مگر آنکه داده هایی که به آنها داده می شود، نادرست باشد.یعنی اگر ورودی ها و داده های اولیه اشتباه باشند، طبیعتاً خروجی هم گرفتار خطا خواهد شد و محاسبات نادرستی عرضه خواهد شد. بنابراین، در وهله نخست باید منشا داده ها و کیفیت اطلاعات ورودی بررسی شود.پیش از ورود به این بحث، لازم است به نکته دیگری هم اشاره کنم. بسیاری باور دارند که هوش مصنوعی در سال های آتی عامل انسانی را حذف خواهدنمود. از دید من، این روند تا حد زیادی شروع شده است. خیلی از شرکتهای بزرگ در تلاش هستند بروکراسی را از ساختارهای سازمانی خود حذف کنند؛ چونکه هوش مصنوعی می تواند خیلی از فرایندها را تسهیل کرده و مراحل مختلف را بصورت لایه به لایه مدیریت کند.اما درباره ی حادثه مدرسه میناب، از دید من دو سناریو قابل طرح است.سناریوی نخست، احتمال بروز خطای انسانی در داخل سیستم است. بدون تعارف، همواره این احتمال وجود دارد که در پروسه تحلیل، پردازش یا انتقال اطلاعات، خطایی از طرف عامل انسانی روی داده باشد.سناریوی دوم، همان چیزی است که برخی رسانه ها و خبرگزاری های آمریکایی مطرح کرده اند؛ این که داده های نادرست به سامانه هوش مصنوعی یا همان موتور اخطار و موتور عملیاتی آمریکا داده شده و همین مسئله باعث شده آن هدف مورد حمله قرار گیرد. بعید است آمریکا بر اساس اطلاعات سوخته عملیات انجام دهددر این صورت، مشکل نه از خود هوش مصنوعی، بلکه از کیفیت و صحت اطلاعاتی است که در اختیار آن قرار گرفته است. هوش مصنوعی بر مبنای داده هایی که دریافت می کند تصمیم می گیرد و اگر آن داده ها نادرست باشند، خروجی هم گرفتار اشکال خواهد شد.البته باید این مساله را هم درنظر گرفت که در بحث جمع آوری اطلاعات و داده ها، این اطلاعات تا چه اندازه به روز بوده اند. شخصاً بعید می دانم که در شرایط کنونی و در عصر فناوری های پیشرفته، کشوری مانند ایالات متحده آمریکا بخواهد بر مبنای اطلاعات و داده های سوخته، قدیمی یا فاقد اعتبار مبادرت به طراحی عملیات و تصمیم گیری کند.به همین دلیل، اگر چنین حادثه ای روی داده باشد، باید بررسی شود که آیا خطا در مرحله جمع آوری اطلاعات اتفاق افتاده، در مرحله تحلیل داده ها روی داده یا اساساً اطلاعات نادرستی به سامانه منتقل شده است.در مجموع، من معتقدم که برای قضاوت درباره ی چنین رخدادهایی باید با احتیاط برخورد کرد. نمی توان هر خطای عملیاتی را صرفا به هوش مصنوعی نسبت داد و از طرفی هم نمی توان نقش این سامانه ها را در تصمیم گیری های نظامی نادیده گرفت. آن چه اهمیت دارد، کیفیت داده های ورودی، نحوه پردازش اطلاعات و میزان نظارت انسانی بر تصمیمات نهائی است. نکته اول همین است. نکته دوم این که در بحث جمع آوری اطلاعات، ما با دو بخش مواجه هستیم؛ یکی میزان دسترسی و دیگری میزان اعتماد.یعنی زمانیکه داده ای جمع آوری می شود، فردی که پشت این میز نشسته است دو موضوع را بررسی می کند؛ نخست این که فردی که این داده را عرضه کرده، تا چه اندازه به اطلاعات دسترسی داشته است و دوم این که این دسترسی بر چه مبنایی و با چه سطحی از اعتماد در آن سازمان، نهاد یا ساختار شکل گرفته است. هر خطای الگوریتمی ریشه در خطای داده ها داردما در اینجا درباره ی ریاضیات و محاسبات صحبت می نماییم و اگر بخواهیم واقع گرایانه نگاه نماییم، برای کشوری مانند ایالات متحده آمریکا خیلی بعید است که بخواهد بر اساس اطلاعات سوخته و یا دریافت اطلاعات از مهره های سوخته، هدفی را مورد حمله قرار دهدصرفاً بر مبنای اطلاعات میدانی نیست که داده ها به هوش مصنوعی داده می شوند تا گفته شود «این الگوریتم را برای من طراحی کن». اتفاقاً یکی از ساختارهای جذاب و مهم هوش مصنوعی اینست که وقتی حجم عظیمی از اطلاعات میدانی در اختیار آن قرار می گیرد، بر مبنای داده های گذشته مبادرت به آینده نگری می کند و از نظر آینده پژوهی، سناریوهای مختلف را پیش روی شما قرار می دهد.فرض کنید در نقطه «الف» شرایطی خاص وجود دارد؛ هوش مصنوعی بر مبنای داده ها، نقشه های هوایی، اطلاعات آواکس ها، داده های جمع آوری شده میدانی و سایر منابع اطلاعاتی، همه این موارد را در یک چرخه قرار می دهد و سپس بر اساس آن، سناریوی مطلوب را به شما عرضه می کند.در علم آینده پژوهی، اگر احتمال تحقق یک سناریو بیشتر از ۵۰ درصد باشد، آن سناریو قابل اتکا تلقی می شود.اما در فضای فکری، تحلیلی و انسانی، باتوجه به تجربه ای که ما در خردادماه ۱۴۰۴ و همینطور در اسفندماه ۱۴۰۴ کسب کردیم و باتوجه به فاصله زمانی میان این رخدادها، از دیدگاه من به عنوان یک معلم ساده، ممکن نیست که یک موتور پیشرفته هوش مصنوعی گرفتار چنین اشتباهی شود.ما در اینجا درباره ی ریاضیات و محاسبات صحبت می نماییم و اگر بخواهیم واقع گرایانه نگاه نماییم، برای کشوری مانند ایالات متحده آمریکا خیلی بعید است که بخواهد بر اساس اطلاعات سوخته و یا دریافت اطلاعات از مهره های سوخته، هدفی را مورد حمله قرار دهد.آمریکا بعد از شکست های میدانی به سوی فناوری حرکت کرد*** آیا میتوان گفت افزایش استفاده از هوش مصنوعی در عملیات نظامی، خطر وقوع اشتباهات محاسباتی و حتی جنایات جنگی را افزایش داده است؟ خیر. اجازه بدهید با یک مثال توضیح دهم. اگر به گذشته بازگردیم، ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۰۵ یا ۲۰۰۶ ـ اگر اشتباه نکنم ـ عملیاتی را در افغانستان با عنوان «بال های سرخ» انجام داد؛ عملیاتی که بعدها فیلم آن هم بر مبنای حقیقت ساخته شد.در آن عملیات، دو اتفاق رخ داد؛ نخست اعتماد بیش از اندازه به برخی منابع و دوم، عدم استفاده مؤثر از تکنولوژی های جدید. در حقیقت تکنولوژی در آن عملیات در عمل کنار گذاشته شد.پس از آن حادثه ـ که از دید من یکی از فجایع مهم تاریخ نظامی آمریکا در منطقه به حساب می آید ـ ایالات متحده به این جمع بندی رسید که دیگر حاضر نیست بدون استفاده از فناوری های پیشرفته وارد چنین عرصه هایی شود.پس از آن فاجعه و تغییر راهبردهای نظامی آمریکا، پنتاگون به سوی استفاده گسترده از تکنولوژی های جدید حرکت کرد تا اهداف نظامی، امنیتی و اطلاعاتی خودرا بر اساس این ابزارها پیش ببرد.این روند بگونه ای پیش رفت که استفاده از تکنولوژی های جدید به بالاترین سطح خود رسید؛ از پهپادها گرفته تا تصاویر ماهواره ای، آواکس ها، نقشه های اطلاعاتی و هر فناوری دیگری که بتواند در اجرای دقیق تر عملیات مؤثر باشد.هدف از به کارگیری این ابزارها چیست؟ هدف آنست که دقیق ترین عملیات با بالاترین احتمال موفقیت صورت گیرد.پیش زمینه این موفقیت چیست؟ همان فناوری و تکنولوژی. تکنولوژی هیچگاه اشتباه نمی کند؛ میزان خطای آن از انسان کمتر استمن شخصاً معتقدم که شاید این حرف خیلی قاطعانه به نظر برسد، اما تکنولوژی ذاتاً اشتباه نمی نماید. بله، میزان خطا دارد، اما این میزان خطا در مقایسه با تصمیم گیری صرفا انسانی خیلی پایین تر است. آن چه اهمیت دارد، کیفیت داده هایی است که به سیستم داده می شود.همان طور که در آغاز عرایضم اشاره کردم، مهم ترین مساله، حجم و کیفیت داده هایی است که در اختیار موتور هوش مصنوعی قرار می گیرد.این داده ها بصورت لایه به لایه پردازش می شوند. هوش مصنوعی از سطوح مختلف عبور می کند تا در نهایت چکیده ای از اطلاعات را عرضه دهد؛ چکیده ای که دقیقا با هدف گذاری طراحی شده مطابقت داشته باشد.در واقع سامانه، حجم عظیمی از داده ها را به اطلاعاتی مختصر، مفید و قابل استفاده مبدل می کند تا فرد تصمیم گیر بتواند با بالاترین میزان راندمان و بیشترین احتمال موفقیت، اقدام کند؛ چه در یک عملیات نظامی، چه در یک ماموریت امنیتی و چه در هر هدف دیگری که از پیش تعریف شده باشد.بنابراین، از نظر من امکان این که تکنولوژی در بالاترین سطح گرفتار اشتباه اساسی شود، خیلی کم است. چرا؟زیرا حجم عظیمی از داده ها وارد سیستم می شود، این داده ها در چندین لایه پردازش می شوند و سرانجام، بر مبنای هدف، استراتژی و جدول زمانی تعریف شده، دقیق ترین الگوریتم ممکن تولید می شود. امروز تحلیل موشک را ماشین انجام می دهد، نه انسان*** در جنگ های امروز، نبرد فقط در میدان نظامی جریان ندارد و جنگ روایتها هم اهمیت درحال افزایشی پیدا کرده است. هوش مصنوعی چه تاثیری بر این حوزه گذاشته است؟ ببینید، تأثیر هوش مصنوعی چه در داخل و چه در خارج، در هر دو حوزه خیلی قابل توجه است. عرض کردم خدمتتان، یکی از موارد مهم در این عرصه، بحث تأثیرگذاری انسانی و سپس تأثیرگذاری دموکراتیک آنست.به نظر من، اگر کمی جلوتر برویم و این مساله را بررسی نماییم، خواهیم دید که هوش مصنوعی حتی در عرصه روابط بین الملل و مباحث دیپلماتیک هم درحال اثرگذاری است. به بیان دیگر، می تواند ابزاری برای اشخاصی باشد که در عرصه رسانه فعالیت می کنند؛ درحال حاضر آن بحث را کنار می گذارم، اما برای یک دیپلمات، چه در این سو و چه در آن سو، می تواند ابزاری برای کنش ها و واکنش ها باشد.نکته دوم اینست که در خارج از ایران، هوش مصنوعی به یک باورپذیری اساسی رسیده است؛ یعنی فونداسیون آن به شدت قدرتمند است و بر مبنای همان فونداسیون، این سازه هوش مصنوعی به گونه ای مستقیم و قدرتمند رشد کرده است. در این دو جنگ اخیر هم تأثیرگذاری خود را، خصوصاً در عصر رسانه و فضای رسانه ای، به خوبی نشان داده است. هوش مصنوعی به مهم ترین سلاح جنگ روایتها تبدیل گشته استدر شبکه های اجتماعی مختلف مشاهده کردیم که در مطالبی مانند مدرسه مینا، مسیر موشک، نوع موشک، طراحی موشک، حرکت موشک از یک نقطه تا نقطه دیگر و خیلی از جزئیات دیگر مورد تحلیل قرار می گرفت. طبیعتاً رسانه به تنهایی توان تحلیل چنین داده هایی را ندارد؛ این داده ها به ماشینی به نام هوش مصنوعی سپرده می شود و آن، مدل موشک، تصاویر مرتبط و حتی تاریخچه آنرا در اختیار مخاطب قرار می دهد.اما در داخل ایران، یکی از نقدهای بزرگ به ساختار فناوری ما اینست که هنوز هوش مصنوعی را باور نکرده ایم. هنوز به سطح لازم از باورپذیری جهت استفاده از هوش مصنوعی در عرصه های مختلف نرسیده ایم. هنوز به این جمع بندی نرسیده ایم که هوش مصنوعی باید یکی از دغدغه های اصلی حاکمیت باشد.امروز حدود یک سال و نیم تا دو سال است که موضوع هوش مصنوعی در کشور خیلی پررنگ شده است. سمینارها و کنفرانس های مختلفی برگزار شده و مراکز مختلفی با عناوینی همچون «مرکز هوش مصنوعی» به وجود آمده اند، اما از یک نکته اساسی غفلت کرده ایم و آن اینست که تمام این انشعاب هایی که به هوش مصنوعی داده ایم، هنوز فاقد مرکزیت هستند و یک مرکز ثقل مشخص ندارند.شما زمانیکه می خواهید اهرمی را در نقطه ای مستقر کنید، آن اهرم نیازمند یک مرکز ثقل است. باید یک سطح مقطع مشخص داشته باشد تا هر نیرویی که به آن وارد می شود، بر همان اساس عمل کند. ما هنوز آن مرکز ثقل را ایجاد نکرده ایم. صرفا شاخه هایی را به وجود آورده ایم که مدام منشعب می شوند، اما گویا قرار نیست به یک دریا یا حتی یک دریاچه ختم شوند. دیپلماسی عمومی بدون دسترسی آزاد به اطلاعات معنا ندارد*** در طول جنگ اخیر، سفارتخانه ها و حساب های رسمی ایرانی از تصاویر و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی برای انتقال پیام های سیاسی استفاده کردند. آینده نقش هوش مصنوعی در دیپلماسی عمومی را چطور ارزیابی می کنید؟ وقتی دسترسی آزاد به اطلاعات وجود داشته باشد، در گام بعدی وارد فضای مجازی و شبکه های اجتماعی می شویم. در آنجا هم اگر آزادی عمل در دسترسی به اطلاعات وجود داشته باشد، میتوان ساختار مناسبی طراحی کردبرای بررسی آینده هوش مصنوعی در دیپلماسی عمومی، ابتدا باید تعریف درستی از شبکه های اجتماعی داشته باشیم. بحث من درحال حاضر در داخل کشور است و نمی خواهم به خارج از کشور بپردازم.نخست باید مشخص نماییم که آیا مدل حکمرانی درستی در عرصه شبکه های اجتماعی داریم یا خیر؛ چونکه زیربنای آن، اینترنت و ساختارهای در رابطه با آن است. موضوع دوم، تعریف صحیح از دیپلماسی عمومی است. آیا در این تعریف، مباحث انسانی، حریم خصوصی و سایر ابعاد انسانی لحاظ شده اند یا خیر؟اگر بخواهیم این مساله را در قالب یک مثلث یا کنسرسیوم ترسیم نماییم، باید تمامی اضلاع آن کاملا با یکدیگر منطبق باشند. حتی نه صرفا همپوشانی، بلکه تطابق کامل داشته باشند. نخست باید تعریفی صحیح از این مفاهیم عرضه دهیم.این تعریف صحیح چه طور شکل می گیرد؟ بوسیله تدوین یک سند استراتژیک در عرصه فضای مجازی. ممکنست برخی دوستان بگویند که چنین سندی وجود دارد، اما سؤال اینجاست که آیا تمامی سلیقه ها و دیدگاه ها در آن گنجانده شده اند یا خیر؟نکته دیگر اینست که جهان بر مبنای الگوهای مشخصی حرکت می کند. این الگوهای جهانی بر پایه پیش زمینه های معینی طراحی شده اند. فرض نماییم ۱۶ کشور در این زمینه مسیر مشخصی را طی می کنند. متاسفانه یکی از اشکالات ما در عرصه حکمرانی اینست که تمایل چندانی به استفاده از این الگوهای جهانی نداریم.حتی حاضر نیستیم تعدادی از دیدگاه های خودرا بر بستر این الگوهای جهانی پیاده سازی کنیم؛ همان گونه که در آغاز انقلاب، قانون اساسی کشور با الگوبرداری از برخی تجربیات دیگر تدوین شد و قسمتهایی از آن پذیرفته یا حذف گردید.اما درباره ی آینده دیپلماسی عمومی، معتقدم که ابتدا باید امکان دسترسی آزاد مردم به اطلاعات فراهم گردد. زمانیکه جامعه بتواند به اطلاعات دسترسی داشته باشد، میتوان اظهار داشت که مبنای دیپلماسی عمومی شکل گرفته است؛ چونکه اساس گفتگو فراهم گشته است.وقتی دسترسی آزاد به اطلاعات وجود داشته باشد، در گام بعدی وارد فضای مجازی و شبکه های اجتماعی می شویم. در آنجا هم اگر آزادی عمل در دسترسی به اطلاعات وجود داشته باشد، میتوان ساختار مناسبی طراحی کرد. ما هنوز تعریف مشترکی از حکمرانی فضای مجازی نداریمشما در پلت فرم هایی مانند اینستاگرام، تلگرام یا ایکس مشاهده می کنید که بخشی از اطلاعات آشکار و بخش دیگری پنهان است. از دید من، اشخاصی که به اطلاعات پنهان دسترسی دارند، به طور معمول آن اطلاعات را مستقیماً در فضای مجازی منتشر نمی کنند. در عرصه های امنیتی و اطلاعاتی، به طور معمول کسی که داده در اختیار دارد، آنرا بصورت مستقیم منتشر نمی کند، بلکه بر مبنای آن تحلیل ارائه می کند.اما اگر جامعه به اطلاعاتی که باید در اختیار داشته باشد دسترسی پیدا کند، الگوریتم فضای مجازی هم در جهت حکمرانی مطلوب شکل خواهد گرفت. در غیر این صورت، چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.برای مثال، در آغاز صحبت هایم به شرکت متا و اوپن ای آی اشاره کردم که اساس کار آنها جمع آوری داده است. اما در فضای دیپلماسی عمومی داخل کشور، همچنان شاهد می باشیم که مردم تمایل دارند از ابزارهایی مانند واتساپ و تلگرام استفاده نمایند. دلیل این مسئله هم به همان ضعف در تعریف و تبیین ساختار دیپلماسی عمومی بازمی گردد. ما هنوز نتوانسته ایم تعریف روشنی از این مساله در ساختار جامعه عرضه دهیم. اعتماد عمومی، حلقه اتصال هوش مصنوعی به قدرت نرم کشورهاست*** آیا هوش مصنوعی می تواند به ابزاری برای افزایش قدرت نرم کشورها و تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی تبدیل شود؟ می گویند هر دولتی که قدرت سخت را در اختیار دارد، باید با مردم خود به نرمی سخن بگوید. وقتی علت این مساله را می پرسند، پاسخ می دهند که هرگاه قدرت سخت وجود داشته باشد، قدرت نرم هم قابل دستیابی خواهد بود.هوش مصنوعی، اگر بخواهیم بصورت مستقیم به آن نگاه نماییم، یک ابزار نرم است. نمی توان آنرا در زمره ابزارهای سخت قرار داد؛ چونکه هسته مرکزی آن مبتنی بر اطلاعات و داده است.بله، بدون تردید هوش مصنوعی می تواند به ابزاری برای افزایش قدرت نرم کشورها تبدیل گردد. همانطور که پیشتر عرض کردم، آینده عصر انسان تا حد زیادی تحت تأثیر هوش مصنوعی و نگاههای مردم سالارانه خواهد بود.از نظر من، سه موضوع در اینجا اهمیت دارد: نخست، آزادی بیان و امکان فعالیت تحلیلگران؛ دوم، ساختار انسانی؛ و سوم، آینده عصر انسان.اگر این سه مؤلفه با یکدیگر تلفیق شوند، هوش مصنوعی می تواند تأثیر دموکراتیک خودرا بر جوامع مختلف بر جای بگذارد. البته نباید تصور نماییم که صرفا با تأکید بر هوش مصنوعی، همه چیز بطور خودکار اصلاح خواهد شد.هوش مصنوعی حتی از فضای ابری هم عبور کرده و وارد عرصه ای گسترده تر شده است. اما لازمه موفقیت آن اینست که دسترسی صحیح و انسانی به این فناوری فراهم گردد. اگر دسترسی وجود داشته باشد، اعتماد شکل می گیرد و اگر اعتماد شکل بگیرد، مشروعیت و مقبولیت هم به وجود می آید.زمانی که مشروعیت و مقبولیت برای هسته نرم ایجاد شود، این هسته نرم می تواند هسته سخت را تکمیل کند. همان گونه که گفته می شود سیاست خارجی بر اساس سیاست داخلی شکل می گیرد، در اینجا هم ابتدا باید زیرساخت قدرت نرم را ایجاد نماییم.باید امکان استفاده از هوش مصنوعی فراهم گردد، فضای دموکراتیک برای مردم شکل بگیرد و دسترسی آزاد به اطلاعات ایجاد شود. در چنین شرایطی، هوش مصنوعی می تواند بالاترین سطح تأثیرگذاری متقابل میان حاکمیت و ملت را در یک پروسه دوطرفه بوجود آورد. عصر موشک و پرونده های هسته ای تمام شده؛ امروز فناوری حرف اول را می زند*** برخی کارشناسان باور دارند رقابت آمریکا و چین در عرصه هوش مصنوعی به مهم ترین رقابت ژئوپلیتیکی قرن بیست ویکم تبدیل گشته است. این رقابت چه تاثیری بر نظم بین الملل خواهد داشت؟ به نظر من دیگر عصر موشک و حتی مسایل هسته ای به انتها رسیده است و الان فناوری حرف اول را می زند. شما نگاه می کنید؛ بطورمثال یادم هست در سال ۱۳۹۳ اتفاقی در امارات متحده عربی رخ داد و حجم عظیمی از سرمایه های مالی جابه جا شد. یا دو سال بعد، اگر اشتباه نکنم، اختلالاتی در زیرساخت های برق کره شمالی بوجود آمد. همینطور از سالهای ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ به یاد دارم که یک حمله سایبری به کانادا، خصوصاً شهر مونترال، صورت پذیرفت که باعث اختلال در سیستم ریلی و بانکی شد و سپس موضوع درخواست مبالغی از طرف هکرها مطرح گردید.به همین ترتیب جلو آمدیم؛ از گروه هایی مانند انانیموس گرفته تا شرکت ها و گروههای مختلف هکری، و حتی دارک وب که امروز گفته می شود همه چیز در آن یافت می شود. مجموع این تحولات نشان داده است که قدرت های جهان، چه آن هایی که بدنبال تک قطبی کردن نظام بین الملل هستند و چه آن هایی که در پی چندقطبی کردن آن اند، همگی به این باور رسیده اند که در فضای ژئوپلیتیکی و نظام بین الملل، فناوری حرف اول را می زند.من آمریکا و چین را این گونه در کنار هم قرار می دهم؛ مانند مقایسه تسلا با شیائومی در صنعت خودرو. هر دو تلاش می کنند پرچمدار فناوری جهان باشند. از طرفی، میتوان آیفون را در مقابل شیائومی یا هواوی قرار داد. به یاد دارید که آقای ترامپ حدود یک یا یک ونیم سال پیش اقداماتی مقابل هواوی انجام داد. دلیل آن هم این بود که به این نتیجه رسیده بود توان رقابتی این فناوری ها بگونه ای است که محصولات آمریکایی به آسانی نمی توانند با آن رقابت کنند.این مسئله نشان داده است فناوری به سمتی در حرکت است که نه فقط نظام بین الملل، بلکه کل جهان را دگرگون خواهدنمود. جهان از سال ۱۹۴۶ تابحال بارها برای تغییر نظم بین المللی تلاش نموده است. کشورهایی مانند آمریکا، بریتانیا، اسرائیل و متحدانشان همواره کوشیده اند این نظم را تحت رهبری آمریکا تک قطبی نگه دارند. در مقابل، کشورهایی مانند چین، روسیه و جمهوری اسلامی ایران، همراه با برخی هم پیمانان خود، در تلاش بوده اند این نظم را تغییر دهند.به نظر من، کشورهای جهان حال به این جمع بندی رسیده اند که دیگر صرفا موشک و قدرت سخت تعیین کننده نیست. البته این ابزارها همچنان اهمیت دارند، اما حتی همین موشک هایی که امروز مورد استفاده قرار می گیرند هم بر پایه تکنولوژی های جدید و هوش مصنوعی توسعه یافته اند.قدرت اول جهان، کشوری است که فناوری بیشتری تولید کندمسئله میان آمریکا و چین صرفا توازن قدرت نیست، بلکه خودِ قدرت است. هر دو کشور به این نتیجه رسیده اند که هر کشوری فناوری بیشتری تولید نماید، قدرت اول جهان خواهد بود. قدرت اول جهان بودن هم به مفهوم تغییر موازنه بین المللی و در نهایت تغییر ساختار ژئوپلیتیک جهان استمن معتقدم رقابت اصلی آمریکا و چین تا سال ۲۰۳۰ شکل خواهد گرفت. چین اعلام نموده است که می خواهد جایگاه علمی آمریکا را به چالش بکشد. وقتی به آمار مقالات علمی، نشریات معتبر و جایگاه دانشگاه های چین نگاه می نماییم، مشاهده می شود که این کشور با سرعت درحال پیشروی است. حتی برخی دانشگاه های چینی حال در بین دانشگاه های برتر جهان قرار گرفته اند.از سوی دیگر، چین اعلام نموده است که تا سال ۲۰۳۰ به قدرت اول اقتصادی جهان تبدیل خواهد شد. این اقتصاد دیگر صرفا مبتنی بر نفت و گاز نیست، بلکه بر پایه تکنولوژی های جدید و تکنولوژی شکل می گیرد. آمریکا هم به این نتیجه رسیده که فناوری، مهم ترین مؤلفه قدرت در جهان آینده است.اگر به اروپا و حتی منطقه غرب آسیا نگاه نماییم، می بینیم که کشورها به شدت در این راه حرکت می کنند. چند سال پیش در پاریس یک نشست بزرگ برگزار شد و فرانسه اعلام نمود که می خواهد تا سال ۲۰۳۰ به یکی از قدرت های برتر هوش مصنوعی تبدیل گردد. همینطور حال چندین ابرپروژه فناوری در خاورمیانه درحال اجراست؛ در امارات، کویت و عربستان سعودی.امارات ساختار هوش مصنوعی خودرا ارتقا داد و حتی وزارت هوش مصنوعی تأسیس کرد. عمان هم در این زمینه پیشرفت قابل توجهی داشته است. به عنوان یک پژوهشگر، صریحاً می گویم که بر مبنای داده ها و شاخصهای بین المللی، عمان در تعدادی ارزیابی ها جایگاهی بالاتر از ایران در عرصه هوش مصنوعی دارد.اگر به موازنه قدرت در جهان نگاه نماییم، مشاهده خواهیم کرد که ساختارهای قدرت در کشورهای مختلف به این باور رسیده اند که راه رسیدن به قدرت جهانی از مسیر فناوری می گذرد. همینطور قدرت های بزرگ دریافته اند که روشهای سنتی مانند جنگ های پرهزینه، اعزام نیرو و مداخلات نظامی گسترده دیگر کارآمدی سابق را ندارند.فناوری سه مزیت مهم دارد؛ نخست این که هزینه ها را به حداقل می رساند. دوم این که لطمه پذیری نیروی انسانی را می کاهد. سوم این که خیلی از ماموریت های اطلاعاتی، امنیتی و حتی عملیات های پیچیده را بدون نیاز به حضور گسترده انسانی انجام می دهد. فناوری اطلاعات جمع آوری می کند، تصاویر ماهواره ای تحلیل می کند، الگوریتم تولید می کند و بهترین خروجی را ارائه می کند.بنابراین اگر بخواهم جمع بندی کنم، مسئله میان آمریکا و چین صرفا توازن قدرت نیست، بلکه خودِ قدرت است. هر دو کشور به این نتیجه رسیده اند که هر کشوری فناوری بیشتری تولید نماید، قدرت اول جهان خواهد بود. قدرت اول جهان بودن هم به مفهوم تغییر موازنه بین المللی و در نهایت تغییر ساختار ژئوپلیتیک جهان است. هوش مصنوعی می تواند به دیپلمات ها و رؤسای جمهور کمک کند*** آیا دولت ها در آینده از هوش مصنوعی صرفا به عنوان یک ابزار کمکی استفاده می نمایند یا ممکنست بخشی از تصمیم گیری های سیاست خارجی و امنیتی را به این سامانه ها واگذار کنند؟ پیش از پاسخ باید مشخص شود که منظور ما داخل کشور است یا خارج از کشور؛ چونکه وضعیت این دو کاملا متفاوت می باشد.در خارج از کشور، نه فقط در فضای بین الملل، بلکه در عرصه سوشال مدیا، شرکتهای کوچک و بزرگ و تقریبا تمامی مجموعه های فعال به این باورپذیری رسیده اند و از هوش مصنوعی استفاده می نمایند. همین حال هم سامانه های هوش مصنوعی قادرند این مصاحبه را ضبط و تحلیل کنند؛ نقاط قوت و ضعف پاسخ ها، زبان بدن، سبک بیان، نحوه نگاه و حتی الگوهای رفتاری را بررسی نموده و خروجی تحلیلی عرضه کنند.اما در داخل کشور، همانطور که عرض کردم، هنوز به آن سطح از باورپذیری لازم جهت استفاده از هوش مصنوعی در ساختارهای کلان نرسیده ایم. بنابراین نمی توان اظهار داشت که هوش مصنوعی در فرایندهای تصمیم سازی کلان نقش جدی و نهادینه پیدا کرده است.آیا هوش مصنوعی می تواند به یک دیپلمات کمک کند؟ بطور قطع. آیا می تواند به رئیس جمهور، وزرا و مدیران ارشد کمک کند؟ بدون تردید. اما مسئله اینست که هنوز تعریف روشنی از جایگاه هوش مصنوعی در سطح حکمرانی وجود ندارد.ما بارها درباره ی تأسیس سازمان هوش مصنوعی، طراحی سکوهای هوشمند و برنامه های کلان در این زمینه صحبت کرده ایم، اما همچنان با یک چالش اساسی مواجه هستیم؛ فقدان مرکزیت و ماهیت مشخص در این عرصه. تا وقتی که این زیرساخت فکری، نهادی و اجرائی شکل نگیرد، نمی توان انتظار داشت هوش مصنوعی به طور گسترده در تصمیم گیری های سیاست خارجی و امنیتی کشور ایفای نقش کند.امروز کنفرانس ها، سمپوزیوم ها و اندیشکده های مختلفی در عرصه هوش مصنوعی شکل گرفته اند، اما هنوز آن هسته مرکزی و راهبردی که بتواند این ظرفیت ها را هدایت و یکپارچه کند، بطور کامل شکل نگرفته است. بزرگ ترین ضعف هوش مصنوعی، نداشتن تعریف در حقوق بین الملل است*** جهان تا چه اندازه برای مواجهه با چالش های حقوقی و اخلاقی ناشی از کاربرد هوش مصنوعی در جنگ آماده است؟ آیا مقررات بین المللی موجود پاسخگوی این تحولات هستند؟ ببینید، از دید من یکی از بزرگ ترین ضعف های هوش مصنوعی اینست که هنوز در ساختار حقوق بین الملل تعریف مشخص و جامعی برای آن عرضه نشده است. اگر دقت نماییم، خیلی از سامانه های مبتنی بر هوش مصنوعی که امروز در حوزه نظامی مورد استفاده قرار می گیرند، در عمل به عنوان بازوی تصمیم ساز و هدف یاب عمل می کنند. این سامانه ها شاید مستقیماً شلیک نکنند، اما تعیین می کنند چه هدفی مورد حمله قرار بگیرد و چه هدفی در اولویت قرار داشته باشد.در حوزه اخلاق، طی سالهای اخیر هم در داخل کشور و هم در خارج از کشور بحث های جدی تری شروع شده است. دلیل آن هم روشن است؛ هوش مصنوعی قابلیت خیلی بالایی در اختیار کاربران قرار می دهد و این قابلیت می تواند هم در راه مثبت و هم در راه منفی مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین موضوع «اخلاق هوش مصنوعی» به یکی از مباحث مهم در محافل علمی و سیاستگذاری تبدیل گشته است.اما در عرصه حقوق بین الملل، هنوز با خلأهای جدی مواجه هستیم. من یادم هست حدود سال ۱۳۹۲ در تعدادی تحقیقات درباره ی اقدامات مخرب سایبری و رژیم های حقوقی در رابطه با فضای سایبری بحث می کردیم. آن زمان هم این مساله مطرح بود که حمله به زیرساخت های حیاتی کشورها می تواند معادل یک حمله نظامی تلقی شود. حتی میان برخی قدرت های بزرگ بحث هایی عنوان شده بود که زیرساخت های حیاتی یکدیگر را هدف قرار ندهند؛ چونکه لطمه به زیرساخت ها می تواند آثار امنیتی و انسانی گسترده ای داشته باشد.اما با ظهور و گسترش هوش مصنوعی، این مباحث در عمل به حاشیه رفت. امروز می بینیم که فناوری با سرعت خیلی بیشتری نسبت به مقررات بین المللی درحال پیشروی است. در حالیکه هوش مصنوعی روزبه روز در تصمیم گیری های امنیتی، نظامی و اطلاعاتی نقش پررنگ تری پیدا می کند، هنوز قواعد مشخصی برای حدود و ثغور استفاده از آن وجود ندارد.اگر به کنوانسیون های بین المللی، همچون کنوانسیون ژنو یا سایر اسناد حقوق بشردوستانه نگاه نماییم، می بینیم که خیلی از مسایل در رابطه با فضای سایبری و هوش مصنوعی هنوز جایگاه مشخصی در آنها پیدا نکرده است. دلیلش هم اینست که این فناوری ها با سرعتی رشد کرده اند که نظام حقوقی بین الملل فرصت همگام شدن با آنها را نداشته است. هوش مصنوعی مرزهای حقوق بین الملل را به چالش کشیده استبزرگ ترین ضعف کنونی هوش مصنوعی در حوزه جهانی، نه توان فنی آن، بلکه نبود تعاریف حقوقی روشن و نبود خطوط قرمز مشخص برای نحوه ی استفاده از آن در حوزه های نظامی، امنیتی و اطلاعاتی استاز سوی دیگر، اقدامات مخرب سایبری و عملیات های مبتنی بر هوش مصنوعی ماهیتی متفاوت از جنگ های کلاسیک دارند. در خیلی از موارد معلوم نیست مسئولیت حقوقی یک اقدام بر عهده چه کسی است؛ برنامه نویس، شرکت تولیدکننده، اپراتور انسانی یا دولت استفاده کننده؟ همین مسئله سبب شده که پاسخگویی حقوقی در این زمینه با ابهامات فراوانی همراه باشد.به عنوان مثال، برخی سامانه های هوشمند که در جنگ های اخیر مورد استفاده قرار گرفته اند، نقش مستقیمی در شناسایی و اولویت بندی اهداف داشته اند. اگر در چنین فرایندی اشتباهی رخ دهد و غیرنظامیان هدف قرار بگیرند، هنوز پاسخ روشنی در حقوق بین الملل وجود ندارد که مسئولیت نهائی متوجه چه نهادی است.به همین دلیل معتقدم یکی از مهم ترین چالش های پیش روی جامعه جهانی در سالهای آینده، تدوین چارچوب های حقوقی و اخلاقی جهت استفاده از هوش مصنوعی خواهد بود. امروز فناوری خیلی جلوتر از قانون حرکت می کند و اگر این شکاف پر نشود، احتمال بروز بحران های حقوقی و انسانی در آینده افزایش خواهد یافت.در واقع میتوان گفت بزرگ ترین ضعف کنونی هوش مصنوعی در حوزه جهانی، نه توان فنی آن، بلکه نبود تعاریف حقوقی روشن و نبود خطوط قرمز مشخص برای نحوه ی استفاده از آن در حوزه های نظامی، امنیتی و اطلاعاتی است. تا وقتی که این خلأها برطرف نشود، همچنان با ابهام های جدی در عرصه مسئولیت پذیری، مشروعیت اقدامات و رعایت اصول حقوق بین الملل مواجه خواهیم بود.یعنی اگر تا اینجا پیش آید، کشور ثالث می تواند دعاوی حقوقی را در بستر بین الملل مطرح کند یا، مثلاً، غرامتی را دریافت نماید یا در هر صورت سندی برای او طراحی شود یا از این دست مواردی که خدمتتان عرض کردم. اما، در جمع بندی جوانب، متاسفانه بزرگ ترین معضلی که از دید من هوش مصنوعی دارد، بحث عدم تعریف مسایل حقوقی آن در فضای بین الملل است. ممکن است به نقطه ای برسیم که دیگر انسان نتواند در تصمیمات هوش مصنوعی دخالت کند*** باتوجه به سرعت پیشرفت فناوری، مهم ترین تهدید و مهم ترین فرصت هوش مصنوعی برای آینده جنگ ها و روابط بین الملل را چه می دانید؟ ابتدا بیاییم در عرصه جنگ صحبت نماییم، سپس وارد فضای بین الملل شویم؛ چونکه این دو، براستی، ترکیبی از یکدیگر هستند. اما اگر بخواهیم بصورت جداگانه بررسی نماییم، بزرگ ترین تهدیدی که از دید من می تواند در فضای نظامی وجود داشته باشد، اینست که این فناوری به مدلی مشابه استاکس نت تبدیل گردد.من فکر می کنم هوش مصنوعی در فضای نظامی، اگر بصورت کنترل نشده جلو برود، می تواند به فضای استاکس نت تبدیل شود؛ ویروسی که خیلی از تحلیل گران معتقدند در ابتدا هدف گذاری آن محدود به یک یا دو کشور بوده است، اما بعد از مدتی و در روندی که به کُد صفر تعبیر می شود، این گونه عنوان شد که استاکس نت خودرا بازیابی کرده و می تواند کل جهان را دربر بگیرد و هر زمان که بخواهد، سازوکارهای فعال سازی و تأثیرگذاری خودرا در ساختارهای اتمی کشورهای مختلف، چه در عرصه تحقیقاتی و چه در کشورهایی که در این زمینه فعال می باشند، اعمال نماید.به نظر من، بزرگ ترین تهدید برای سیستم نظامی اینست که هوش مصنوعی به مرحله ای برسد که خودبازبینی کند؛ یعنی به جایی برسد که خودش را بازنگری و ترمیم نماید و برای خود الگوریتم هایی طراحی کند که دیگر از فضای انسانی خارج باشد؛ بگونه ای که انسان دیگر نتواند در آن دخل و تصرفی داشته باشد.همانند فیلم «لوسی»، اگر آنرا دیده باشید، در آنجا هدف همین بود؛ یعنی سیستم به جایی رسید که خودرا بازنگری می کرد، عملیات طراحی می کرد، بررسی می کرد و در عمل همه امور را خود انجام می داد. من فکر می کنم این می تواند بزرگ ترین تهدید در عرصه نظامی و امنیتی باشد.اما در عرصه فرصت در سیستم نظامی، ببینید، ما نباید نظامی گری را صرفا به مفهوم فعال آن، مانند طراحی موشک ها و سلاح های مختلف، درنظر بگیریم؛ گرچه ما در جمهوری اسلامی اعتقادی به طراحی سلاح های کشتار جمعی نداشته و نداریم و نخواهیم داشت.اما بزرگ ترین فرصت اینست که بتوانیم به جنبه های پسیو آن هم دقت نماییم. بطورمثال در داخل کشور، میتوان با استفاده از هوش مصنوعی ـ البته با تاکید جدی بر این که این امر نیازمند پیش زمینه، ساختار درست و اتاق فکر مبتنی بر تفکر کارشناسی است ـ فایروال ها را در عرصه سایبری بگونه ای طراحی کرد که دیگر اتفاقاتی مانند هک بانک ها، که در گذشته تجربه شده، رخ ندهد.هم حال هم ما با اختلال در بانکها مواجه هستیم. بدین سبب میتوان بر بستر هوش مصنوعی و در کنار آن، با یک تفکر هدفمند و ساختاریافته، توانمندسازی کشور را در عرصه سایبری، امنیتی و نظامی ارتقا داد.ان شاءالله که جنگی در پیش نخواهد بود، اما با این وجود، نمی توان با اطمینان کامل اظهار داشت که هیچ خطری وجود ندارد؛ حتی اگر یک درصد احتمال وجود داشته باشد، باید برای آن پاسخ داشت. باید شوآف را کنار بگذاریم و به سوی حکمرانی هوش مصنوعی برویمبه نظر من، اگر بحث های دمو، شوآف و برخی صحبت هایی که هنوز در داخل کشور زود است کنار گذاشته شود و یک مدل حکمرانی درست در عرصه هوش مصنوعی طراحی گردد ـ با کنار گذاشتن نگاه سیاسی و با نگاهی کاملا تخصصی، دانشگاهی و دانشگاهی ـ میتوان از این فرصت طلایی برای راندمان بیشتر در کشور بهره برد و به اهدافی که ترسیم شده دست پیداکرد.در بعد بین الملل نیز، ببینید، اگر ساختار مناسبی طراحی شود، یکی از ضعف های وزارت امور خارجه ما ـ صادقانه عرض می کنم ـ اینست که هنوز تعریف دقیق و مشخصی از هوش مصنوعی در آن وجود ندارد و دیپلمات های ما نمی دانند که باید با آن چه طور مواجه شوند.در دانشکده های روابط بین الملل نیز، تا جایی که اطلاع دارم، هنوز سرفصل های دقیق و مناسبی در این زمینه تعریف نشده است.ما باید بپذیریم که در کشوری زندگی می نماییم که ژئوپلیتیک خاص خودرا دارد و نشان داده ایم که می توانیم بوسیله گفتگو به نتیجه برسیم. در جنگ نیز، برخی باور دارند که پاسخ باید متقابل باشد؛ اما ما ثابت کرده ایم که با گفتمان هم میتوان مسایل را حل کرد. همان گونه که اساتید بزرگ ما هم بر آن تاکید داشته اند.باید برای دیپلمات های ایرانی یک GPT اختصاصی طراحی شوددر این چارچوب، بهترین فرصت اینست که یک پلت فرم برای دیپلمات های کشور طراحی شود. بطورمثال در عرصه تجارت بین الملل، پلت فرم هایی مانند بلومبرگ GPT وجود دارد که برای تاجران بین المللی طراحی شده اند و به آنها در تحلیل قراردادها، شناسایی نقاط ضعف و قوت، و حتی ترجمه همزمان کمک می کنند. این ابزارها در عمل به یک تاجر کمک می کنند تا بدون خطا و با شناخت کامل وارد قرارداد شود.سؤال اینست که چرا ما چنین چیزی نداشته باشیم؟ میتوان پلتفرمی طراحی کرد که فقط محدود به دیپلمات ها نباشد، بلکه برای سفرا، سرکنسول ها و سایر زیرمجموعه های وزارت امور خارجه هم کاربرد داشته باشد.وزارت امور خارجه می تواند محور این طرح باشد، چونکه دارای بزرگ ترین پایگاه داده در عرصه روابط بین الملل است. امروزه در حوزه جهانی نیز، این روند درحال استفاده است. شما اگر به سخنرانی های برخی وزرا در کشورهای منطقه مانند قطر و عربستان نگاه کنید، به وضوح مشخص است که داده ها و الگوریتم هایی پشت این سخنان وجود دارد.در بازارهای جهانی هم بدون استفاده از چنین سیستم هایی امکان تحلیل دقیق وجود ندارد. مشخص است چه زمانی بازار صعودی یا کاهشی است و این امر بدون سیستم های داده محور امکان ندارد.بنابراین، اگر بخواهیم در داخل کشور میان حوزه نظامی و بین الملل تفکیک قائل شویم، بهترین فرصت اینست که در عرصه نظامی، یک مدل حکمرانی هوش مصنوعی مبتنی بر ساختارهای کلان کشور طراحی شود و در عرصه های امنیتی، اطلاعاتی و نظامی مورد استفاده قرار گیرد.این رویکرد می تواند کشور را قدرتمندتر کند. هیچ اشکالی هم ندارد؛ دنیا هم درحال انجام همین مسیر است، چه در عرصه اتمی و چه در سایر حوزه ها. در سالهای اخیر هم مشخص شده که موضوعات امنیتی، اطلاعاتی و نظامی در صدر اهمیت قرار دارند. بنابراین، بهترین فرصت آنست که از هوش مصنوعی برای تقویت زیرساخت های خود استفاده نماییم. نباید صورت مسئله هوش مصنوعی را پاک کنیمنباید صورت مسئله را پاک کرد؛ این همان اشتباهی است که گاهی رخ می دهد. بطورمثال برداشتن دوربین های شهری در زمان بحران، پاک کردن صورت مسئله است، نه حل آن. ما باید زیرساخت ها را بررسی نماییم، باگ ها را شناسایی نماییم و آنها را برطرف نماییم.دشمن هم بر مبنای تحلیل داده ها و سیستم های پیچیده اطلاعاتی عمل می کند؛ این یک پروسه مبتنی بر جمع آوری داده، تحلیل و تولید خروجی استراتژیک است. بنابراین، پیشنهاد من اینست که مقاومت در مقابل الگوهای جهانی کاهش پیدا کند و اجازه داده شود این الگوها وارد ساختار شوند و سپس بر مبنای آنها یک نظام حکمرانی دقیق طراحی گردد. در این صورت میتوان به دستیافته های خیلی مهمی در عرصه هوش مصنوعی رسید.در پایان، اگر بخواهم کل صحبت ها را جمع بندی کنم، باید بپذیریم که هوش مصنوعی به عنوان یک قدرت شبیه به یک «شبح»، در سه حوزه ای که عرض کردم اثرگذار خواهد بود و جمهوری اسلامی هم از این روند مستثنا نیست. سازمان هوش مصنوعی باید باردیگر به اولویت نخست کشور تبدیل شوداین سه حوزه شامل ماهیت انسانی موضوع، حریم خصوصی، و تأثیرگذاری دموکراتیک آن در ساختار کلان کشور است؛ ساختاری که ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و سایر حوزه ها را دربر می گیرد.پیشنهاد من به مسئولان اینست که سازمان هوش مصنوعی را مجدداً در اولویت نخست قرار دهند و اجازه دهند این ساختار بر مبنای الگوهای جهانی بازطراحی و تقویت شود.با این اقدام، میتوان اهداف دقیق تری در داخل کشور طراحی کرد و همینطور وارد عرصه قدرت نمایی در نظام بین الملل شد.۲۱۹به طور خلاصه اما ماون هم به همین جا ختم نشد. این داده ها به صورت لایه به لایه پردازش می شوند. زمانیکه مشروعیت و مقبولیت برای هسته نرم ایجاد شود، این هسته نرم می تواند هسته سخت را تکمیل کند. منبع: iagrp.ir 1405/03/30 12:48:45 5.0 / 5 10 تگها: آیفون , اینترنت , اینستاگرام , بازی مطلب را می پسندید؟ (1) (0) تازه ترین مطالب مرتبط انقلاب خاموش در خانه ببینید محدودیت کاربران را حریص تر می کند ببینید ترافیک آذربایجان، نمایش محبوبیت هوش مصنوعی در ایران بود آیا OpenAI ایران را رفع تحریم کرده است؟ نظرات بینندگان در مورد این مطلب لطفا شما هم در مورد این مطلب نظر دهید = ۷ بعلاوه ۳ نظر دادن