چرا راهبرد تحریمی ترامپ نمی تواند ایران را منزوی کند؟ گروه هوش مصنوعی: جغرافیای راهبردی، پیوندهای اقتصادی منطقه ای و محدودیت های تحریمی، تحقق هدف واشنگتن مقابل تهران را دشوار می کند. دولت دونالد ترامپ در ۲۴ اوت ۲۰۲۶ از آغاز کارزاری اقتصادی ضد ایران با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» اطلاع داد و هدف آنرا قطع پیوندهای مالی و تجاری ایران با جهان و از بین بردن مسیرهایی عنوان نمود که تهران از راه آنها درآمد کسب می کند، نفت می فروشد و مبادلات اقتصادی خودرا ادامه می دهد. اسکات بسنت، وزیر خزانه داری آمریکا، هنگام اعلام این عملیات گفت هدف واشنگتن آنست که تمام شریان های اقتصادی ایران را قطع کند تا این کشور در نهایت تنها بماند. وزارت خزانه داری آمریکا همینطور از گسترش تحریمها ضد شبکه های مالی، شرکت های واسطه، ناوگان حمل و نقل نفت و طرف های خارجی همکار با ایران اطلاع داده است. این سیاست بر این فرض اساسی استوار است که اگر دسترسی ایران به منابع درآمدی، شبکه های بانکی، مسیرهای حمل و نقل و شرکای تجاری به میزان کافی محدود شود فشار اقتصادی می تواند به انزوای سیاسی و در نهایت تغییر رفتار تهران منجر شود. اما فاصله میان اعمال فشار اقتصادی و رسیدن به چنین نتیجه ای بسیار بالاتر از آنست که با بیان تحریم های جدید یا گسترش لیست شرکت های هدف بتوان آنرا نادیده گرفت. تحریمها ممکنست هزینه تجارت را بالا برند، درآمدهای ارزی را کاهش دهند و دسترسی بنگاه ها به فناوری و سرمایه را دشوار کنند اما هیچ یک از این پیامدها به خودی خود به مفهوم قطع کامل روابط اقتصادی یک کشور با محیط پیرامونی و اقتصاد جهانی نیست. ایران از نظر جغرافیایی، اقتصادی و منطقه ای در موقعیتی قرار گرفته است که اجرای سیاست انزوای کامل آنرا با موانعی جدی رو به رو می کند. این موانع به مفهوم مصونیت ایران از فشار اقتصادی نیستند بلکه نشان می دهند چرا تبدیل فشار به انزوای فراگیر، مستلزم کنترل شبکه ای گسترده از روابط، مسیرها، واسطه ها و منافع اقتصادیست که بخش مهمی از آنها خارج از قلمرو و کنترل مستقیم آمریکا قرار دارند.جغرافیایی که امکان حذف ایران از معادلات منطقه ای را محدود می کند مهم ترین تفاوت ایران با کشوری که می توان آنرا از راه قطع چند مسیر تجاری یا محدود کردن شمار اندکی از شرکای اقتصادی منزوی کرد موقعیت جغرافیایی آن است. ایران در محل اتصال چند حوزه مهم ژئوپلیتیکی قرار دارد: خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، دریای خزر در شمال، قفقاز و آناتولی در شمال غرب، آسیای مرکزی در شمال شرق و شبه قاره هند در شرق. این موقعیت، ایران را به بخشی از جغرافیای ارتباطی میان خاورمیانه، آسیای مرکزی، جنوب آسیا و مسیرهای تجاری شرق به غرب مبدل می کند. ایران از شمال و شمال غرب با کشورهای حوزه قفقاز و دریای خزر، از شرق با افغانستان و پاکستان، از غرب با ترکیه و عراق و از شمال شرق با ترکمنستان هم مرز است. در جنوب هم سواحل گسترده آن به خلیج فارس و دریای عمان دسترسی دارد. این ترکیب از مرزهای زمینی و دریایی، مجموعه ای از مسیرهای بالقوه برای تجارت، حمل و نقل و ارتباطات منطقه ای به وجود می آورد. به این جهت، منزوی کردن ایران صرفا به مفهوم ممانعت از ورود و خروج کالا از چند بندر یا مسدود کردن چند کانال بانکی نیست؛ چنین هدفی مستلزم محدود کردن هم زمان ارتباطات دریایی، زمینی، مالی و تجاری در چندین حوزه جغرافیایی است. اهمیت این مساله زمانی روشن تر می شود که جغرافیا را نه صرفا به عنوان یک مزیت طبیعی، بلکه به عنوان زیرساختی برای ایجاد منافع متقابل درنظر بگیریم. کشورهای همسایه ایران برای تأمین کالا، دسترسی به بازارها، صادرات انرژی، ترانزیت و ارتباط با دیگر مناطق، با مجموعه ای از انتخاب ها و محدودیت های جغرافیایی مواجه اند. در برخی موارد، مسیر عبوری از ایران می تواند از نظر فاصله یا دسترسی به مقصد اهمیت داشته باشد؛ در موارد دیگر، مسیرهای رقیب از خاک کشورهای همسایه عبور می کنند. بنابراین، موقعیت ایران به مفهوم اینست که حذف ایران از همه شبکه های ارتباطی منطقه ای، تصمیمی صرفا سیاسی نیست و می تواند هزینه های اقتصادی و لجستیکی برای دیگر کشورها هم ایجاد نماید. این واقعیت، یک محدودیت ساختاری برای سیاست تحریم به وجود می آورد. واشنگتن می تواند یک شرکت کشتیرانی، بانک یا خریدار نفت را هدف قرار دهد، اما برای آن که این مبادرت به انزوای کامل ایران منجر شود، باید مانع ایجاد یا ادامه مجموعه ای از روابط جایگزین هم بشود؛ روابطی که ممکنست از راه شرکت های واسطه، بازارهای منطقه ای، بنادر مختلف، مسیرهای زمینی و سازوکارهای مالی غیردلاری برقرار شوند. هرچه شبکه ارتباطی یک کشور گسترده تر و شرکای بالقوه آن متنوع تر باشند، تبدیل تحریم های موردی به قطع کامل ارتباطات، دشوارتر خواهد شد.تنگه هرمز؛ اهمیت ایران فراتر از صادرات نفت خود این کشور است یکی از روشن ترین نمونه های اهمیت جغرافیایی ایران، موقعیت آن در مجاورت تنگه هرمز است؛ این گذرگاه خلیج فارس را به دریای عمان و سپس اقیانوس هند متصل می کند. اهمیت این تنگه از آن جهت است که بخش بزرگی از تجارت انرژی کشورهای دیگر هم از آن عبور می کند. به همین دلیل، اهمیت راهبردی این گذرگاه به روابط تجاری دوجانبه ایران و آمریکا محدود نمی شود و مستقیماً با امنیت انرژی اقتصادهای بزرگ جهان ارتباط دارد. بر اساس داده های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه بطور متوسط ۲۰٫۹ میلیون بشکه نفت خام، میعانات و فرآورده های نفتی از تنگه هرمز عبور کرده است؛ این حجم معادل حدود یک پنجم مصرف جهانی مایعات نفتی و تقریبا یک چهارم تجارت دریایی نفت جهان است. همینطور حدود ۸۹ درصد نفت خام و میعانات عبوری از این تنگه در آن دوره به بازارهای آسیایی می رفت. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی در مجموع مقصد حدود ۷۴ درصد این جریان نفتی بودند. این ارقام نشان می دهند که جغرافیای پیرامون ایران با منافع اقتصادی قدرت های بزرگ، بخصوص کشورهای آسیایی، پیوند خورده است. هر سیاستی که به اختلال پایدار در این گذرگاه یا افزایش شدید خطر حمل و نقل در آن منجر شود، می تواند بر هزینه انرژی، بیمه دریایی، حمل و نقل و قیمت کالاها در اقتصادهای مختلف اثر بگذارد. به بیان دیگر، ایران در مجاورت یک گلوگاه راهبردی قرار دارد که دستاوردهای امنیتی و اقتصادی آن از مرزهای ملی فراتر می رود. نکته تحلیلی مهم تر اینست که اهمیت این گذرگاه، سعی برای اعمال فشار بر ایران را از یک مساله صرفا دوجانبه به موضوعی با دستاوردهای منطقه ای و جهانی مبدل می کند. کشوری که در کنار چنین گلوگاهی قرار دارد، بسادگی از معادلات انرژی و امنیت منطقه حذف نمی شود. این وابستگی متقابل، برای سیاست «طرد اقتصادی» یک تناقض به وجود می آورد. آمریکا می خواهد روابط اقتصادی ایران را محدود کند، اما تحقق این هدف در محیطی صورت می گیرد که امنیت انرژی و تداوم تجارت دریایی برای خیلی از کشورهای دیگر اهمیت حیاتی دارد. این کشورها ممکنست با سیاستهای منطقه ای تهران اختلاف داشته باشند و با این وجود، به حفظ ثبات مسیرهای انرژی، کاهش هزینه های تجارت و ممانعت از اختلال در زنجیره تأمین علاقه مند باشند. بنابراین، تصمیم آنها درباره ی همکاری اقتصادی با ایران تنها از موضع سیاسی واشنگتن تاثیر نمی پذیرد بلکه منافع اقتصادی و محاسبات امنیتی خودشان هم در آن نقش دارد.ایران در تقاطع مسیرهای زمینی و دریایی اهمیت جغرافیایی ایران به تنگه هرمز محدود نیست. موقعیت این کشور در بین خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و شبه قاره هند، آنرا به یکی از مسیرهای بالقوه ارتباطی میان مناطق مختلف مبدل می کند. بنادر جنوبی ایران به آب های آزاد دسترسی دارند و شبکه جاده ای و ریلی کشور می تواند در صورت فراهم بودن زیرساخت و هماهنگی های لازم، بخشی از حمل و نقل کالا میان جنوب و شمال یا شرق و غرب را پشتیبانی کند. این موقعیت از منظر کشورهای محصور در خشکی اهمیت ویژه ای دارد. کشورهای آسیای مرکزی برای دسترسی به بازارهای جهانی به شبکه ای از مسیرهای ریلی، جاده ای، بندری و گمرکی نیاز دارند. ایران یکی از انتخابهای جغرافیایی برای اتصال این کشورها به آب های آزاد و بازارهای جنوب آسیاست. به همین ترتیب، ارتباطات ایران با ترکیه و عراق می تواند بخشی از مبادلات میان خاورمیانه و مناطق غربی تر را تسهیل نماید. از این منظر، عملیات طرد اقتصادی با یک چالش پیچیده مواجه می باشد. محدود کردن یک مسیر ممکنست تجارت را به مسیر دیگری منتقل کند، هزینه ها را افزایش دهد یا واسطه های جدیدی را وارد زنجیره تأمین کند؛ اما این امر لزوماً به مفهوم توقف تجارت نیست. برای آن که فشار بر یک مسیر به قطع کامل ارتباط اقتصادی منجر شود، باید ظرفیت مسیرهای جایگزین هم محدود شود یا هزینه استفاده از آنها به اندازه ای افزایش یابد که دیگر برای طرف های تجاری قابل تحمل نباشد. برای قطع کامل ارتباطات اقتصادی ایران، آمریکا باید نه فقط مسیرهای تجاری مستقیم، بلکه راه های جایگزین انتقال کالا و مبادلات بازرگانی از راه کشورهای همسایه را هم مسدود کند؛ کاری که به سبب تعدد مرزها، مسیرهای حمل و نقل و شرکای تجاری بالقوه ایران، بسیار پیچیده تر از تحریم یک شرکت یا نهاد مشخص است.چرا همسایگان ایران را نمی توان صرفا با فشار واشنگتن از معادلات اقتصادی کنار گذاشت؟ عامل جغرافیایی زمانی اهمیت حقیقی خودرا نشان داده است که با منافع اقتصادی کشورهای پیرامون پیوند بخورد. ایران در همسایگی کشورهایی قرار دارد که بخشی از نیازهای تجاری یا انرژی خودرا از ارتباط با آن تأمین می کنند و در کنار آن، با قدرت های اقتصادی بزرگی همچون چین هم رابطه دارد. بنابراین، سیاست منزوی کردن ایران تنها زمانی می تواند به قطع گسترده ارتباطات اقتصادی منجر شود که این کشورها هم حاضر باشند هزینه کنار گذاشتن روابط خود با ایران را قبول کنند. آمار تجارت خارجی ایران نشان داده است که این ارتباطات صرفا به چند مبادله محدود یا یک مسیر تجاری خاص وابسته نبوده است. بر مبنای داده های گمرکی که الجزیره در اوت ۲۰۲۶ منتشر کرد، ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۵۶ میلیارد دلار کالا به حداقل ۱۱۲ کشور و منطقه صادر کرده بود. چین با حدود ۱۴٫۶ میلیارد دلار و عراق با حدود ۱۱٫۷ میلیارد دلار، از مهم ترین مقصدهای صادراتی ایران بودند؛ ترکیه و افغانستان هم در بین شرکای اصلی قرار داشتند. چین نمونه روشن تری از محدودیت های سیاست فشار اقتصادی آمریکا است. با وجود تحریم های واشنگتن، خرید نفت ایران از طرف چین در سالهای اخیر ادامه داشته است. برآورد مرکز سیاستگذاری انرژی جهانی دانشگاه کلمبیا نشان داده است که چین در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱٫۳۸ میلیون بشکه نفت ایران را وارد کرده است که این حجم بخش مهمی از صادرات دریابرد نفت خام ایران را تشکیل می داد. بخشی از این تجارت از مسیرهایی به انجام می رسد که در آمار رسمی گمرکی چین به عنوان واردات از ایران ثبت نمی شوند. بنابراین تحریم های آمریکا هر چند هزینه فروش نفت ایران را می افزایند، دامنه خریداران را محدود می کنند و تهران را به استفاده از شبکه های پیچیده تر حمل و نقل و پرداخت وادار می سازند اما ادامه خرید نفت ایران از طرف چین نشان داده است که فشار اقتصادی آمریکا لزوماً به قطع رابطه همه شرکای مهم ایران منجر نمی شود؛ بخصوص هنگامی که یک کشور همچنان برای تأمین انرژی خود انگیزه اقتصادی دارد و حاضر است در مقابل فشار واشنگتن، بخشی از هزینه های همکاری را قبول کند. در همسایگی ایران هم روابط اقتصادی را نمی توان صرفا با یک تصمیم خارجی از میان برد. عراق نمونه مهمی است، چونکه رابطه اقتصادی دو کشور تنها به خریدوفروش کالا محدود نیست و گاز و برق هم در آن نقش دارند. بنا بر گزارش رویترز در اوت ۲۰۲۶، تجارت دوجانبه ایران و عراق در سال ۲۰۲۵ از ۱۰ میلیارد دلار فراتر رفته بود. ایران علاوه بر تأمین بخشی از کالاهای مصرفی، مواد غذایی و مصالح ساختمانی بازار عراق در تأمین گاز مورد نیاز نیروگاه های این کشور هم نقش داشته است. قطع این روابط برای بغداد می تواند تأمین انرژی و فعالیت اقتصادی قسمتهایی از کشور را هم تحت تاثیر قرار دهد. ترکیه هم نمونه ای از همین موازنه است. دو کشور هم مرز زمینی دارند و هم در حوزه هایی مانند گاز طبیعی و تجارت کالا با یکدیگر ارتباط اقتصادی برقرار کرده اند. گزارش رویترز در اوت ۲۰۲۶ حجم تجارت سالانه ایران و ترکیه را در حدود ۵ تا ۶ میلیارد دلار برآورد می کرد و می گفت گاز ایران حدود ۱۳ درصد از واردات گاز ترکیه را تشکیل می دهد. تجربه ادامه صادرات نفت ایران به چین، پیوندهای تجاری و انرژی با عراق و روابط اقتصادی با ترکیه نشان داده است که تحریم های ثانویه می توانند شرکت ها و دولت ها را میان دسترسی به اقتصاد آمریکا و حفظ رابطه با ایران در موقعیت دشواری قرار دهند اما تصمیم نهائی آنها به میزان وابستگی شان به بازار آمریکا، نیازهای داخلی و هزینه ای که برای قطع رابطه با ایران متحمل می شوند بستگی دارد.چین و محدودیت های سعی برای قطع درآمدهای نفتی ایران در میان شرکای اقتصادی ایران، چین جایگاه ویژه ای دارد. بازار چین در سالهای اخیر یکی از مقاصد اصلی نفت صادراتی ایران بوده است. این رابطه نشان داده است که سیاست انزوای اقتصادی با مساله ای فراتر از جغرافیای مرزها مواجه می باشد و دولت آمریکا باید بتواند بر تصمیم اقتصادی بازیگری اثر بگذارد که منافع انرژی و تجاری مستقل خودرا دارد و با این وجود، رقابت راهبردی گسترده تری با واشنگتن دنبال می کند. کمیسیون بررسی روابط اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین در گزارشی در نوامبر ۲۰۲۵ اعلام نمود که چین به یکی از خریداران اصلی نفت ایران تبدیل گشته و شبکه ای از پالایشگاه های مستقل، شرکت های واسطه و سازوکارهای حمل و نقل و پرداخت در تجارت نفت ایران نقش دارند. این گزارش با استناد به برآوردهای خود و داده های نهادهای دیگر از سهم بسیار بالای چین در خرید نفت صادراتی ایران سخن می گوید و توضیح می دهد که بخشی از این تجارت از راه واسطه ها و اسناد مبدأ پیچیده صورت می گیرد. این ارقام باید باتوجه به محدودیت داده های رسمی و دشواری ردیابی محموله های تحریم شده تفسیر شوند اما در مجموع، شواهد نشان می دهند که فشار آمریکا تابحال نتوانسته تقاضای خارجی برای نفت ایران را بطور کامل از میان ببرد. پژوهشی از بنیاد کارنگی برای صلح بین المللی در ژوئن ۲۰۲۶، با تأکید بر محدودیت های بین المللی شدن یوآن در بستر جنگ و تنش های پیرامون هرمز، به این مساله پرداخته است که پرداخت های در رابطه با نفت ایران تا چه اندازه از سازوکارهای غیردلاری استفاده می نمایند. این بررسی توضیح می دهد که برخی معاملات نفتی ایران و چین از راه بانکهای کوچک تر و سازوکارهای پرداخت با یوآن انجام می شوند؛ سازوکارهایی که وابستگی مستقیم کمتری به نظام مالی دلاری دارند.اقتصاد مقاومتی به عنوان پاسخ ساختاری اما جغرافیا به تنهایی توضیح نمی دهد که چرا ایران توانسته از این مسیرها بطور مؤثر استفاده نماید. عامل مکمل، مجموعه سیاست هایی است که در ایران با نام «اقتصاد مقاومتی» به عنوان راهبردی نظام مند در مقابل سیاستهای فشار غرب شکل گرفته است. این راهبرد بر کاهش وابستگی به درآمد نفتی، گسترش صادرات غیرنفتی، تقویت تولید داخلی و توسعه نظام های پرداخت جایگزین متمرکز است. نتایج این رویکرد در آمارها قابل مشاهده می باشد. صادرات غیرنفتی ایران در بازه مارس ۲۰۲۴ تا مارس ۲۰۲۵ به حدود ۵۸ میلیارد دلار رسید. در نیمه نخست سال ۱۴۰۴، صادرات غیرنفتی حتی با وجود فشارهای سیاسی و فعال شدن مکانیسم تحریمی موسوم به ماشه، روند صعودی خودرا حفظ کرد و تجارت خارجی کشور با تأکید بر بازارهای منطقه ای و همسایه در راه رشد پایدار قرار گرفت.چرخش به شرق جغرافیا و اقتصاد مقاومتی، در بستر یک تحول ژئوپلیتیک گسترده تر که به عنوان چرخش ایران به طرف شرق خوانده می شود عمل می کنند. توافق نامه ۲۵ ساله با چین و توافق ۲۰ ساله با روسیه، دو ستون این چرخش هستند. این توافق ها که در حوزه های انرژی، حمل و نقل، فناوری و امور مالی طراحی شده اند، به قول مفسرین می توانند «بخش بزرگی از محدودیت های تحریمی را خنثی کنند». ایران و روسیه سیستم های پیامرسان مالی خود — SEPAM و SPFS — را به هم متصل کرده اند و ۹۰ درصد دلار را از مبادلات دوجانبه حذف کرده اند. همکاری سه جانبه ایران، چین و روسیه از راه مسیرهای تجاری مقاوم در مقابل تحریم، شبکه ای بوجود آورده که مستقل از سیستم SWIFT و دلار آمریکا عمل می کند. این همکاری ها یک بعد دیگر هم دارد که مستقیماً به بحث جغرافیا مربوط می شود. روسیه و ایران شبکه کشتیرانی خزر را به آن چه مقامات «کریدور تحریم شکن» می نامند، مبدل کرده اند. حدود دو میلیون تن گندم روسیه از راه خزر به ایران می رسد و کل این خط تأمین، تنگه هرمز و کمربند دریایی آمریکا را دور می زند. از این منظر مساله اصلی فشارهای آمریکا فقط این نیست که واشنگتن تا چه اندازه می تواند تحریم های جدیدی وضع کند، بلکه اینست که آیا می تواند شبکه ای از روابط جغرافیایی، تجاری و مالی را که در آن منافع بازیگران مختلفی درگیر است، بطور پایدار قطع کند. تا وقتی که این شبکه ها باقی بمانند تبدیل فشارهای اقتصادی به انزوای ایران همچنان غیر ممکن خواهد بود. بطور خلاصه ایران در محل اتصال چند حوزه مهم ژئوپلیتیکی قرار دارد: خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، دریای خزر در شمال، قفقاز و آناتولی در شمال غرب، آسیای مرکزی در شمال شرق و شبه قاره هند در شرق. این موقعیت، ایران را به قسمتی از جغرافیای ارتباطی میان خاورمیانه، آسیای مرکزی، جنوب آسیا و مسیرهای تجاری شرق به غرب مبدل می کند. ایران از شمال و شمال غرب با کشورهای حوزه قفقاز و دریای خزر، از شرق با افغانستان و پاکستان، از غرب با ترکیه و عراق و از شمال شرق با ترکمنستان هم مرز است. به این جهت، منزوی کردن ایران فقط به مفهوم جلوگیری از ورود و خروج کالا از چند بندر یا مسدود کردن چند کانال بانکی نیست؛ چنین هدفی مستلزم محدود کردن هم زمان ارتباطات دریایی، زمینی، مالی و تجاری در چندین حوزه جغرافیایی است. اهمیت این مساله زمانی روشن تر می شود که جغرافیا را نه فقط به عنوان یک مزیت طبیعی، بلکه به عنوان زیرساختی برای ایجاد منافع متقابل در نظر بگیریم. منبع: گروه هوش مصنوعی 1405/07/23 09:33:45 5.0 / 5 4 تگها: آمریكا , ارتباط , ارتباطات , پژوهش مطلب را می پسندید؟ (1) (0) تازه ترین مطالب مرتبط جزئیات ساخت ۴ نانوداروی پیشرفته ایرانی از سرطان خون تا عفونت حاد سفارش نایب رییس مجلس به کشورهای منطقه در رابطه با همکاری با آمریکا روستائیان دهک های یک تا چهار 600 میلیون وام بلاعوض مسکن می گیرند تفاهمنامه معاونت علمی و سازمان استخدامی برای ارتقاء امنیت سایبری نظرات بینندگان در مورد این مطلب لطفا شما هم در مورد این مطلب نظر دهید = ۸ بعلاوه ۱ نظر دادن